|
سالهاست که در حسرت آمدنت تمامی جاده ها را بو میکشم .
تا شاید بوی تو را از بین بوی صدها مسافری که اسیر جاده های غربتند حس کنم
اما هیچ جاده ای بوی تو را نمی دهد.
هیچ مسافری نشان از تو ندارد..
نمی دانم چرا ؟ نمی دانم.
شاید به راهی بی بازگشت رفته ای.
شاید هم جاده تو را در خود گم کرده است.
کاش می دانستی آن زمان که فکر می کردم برایم غریبه ای بیش نیستی ،
پس از رفتنت تازه فهمیدم که در دریای عشقت غرق شده ام و هیچ راه برگشتی ندارم.
به خاطر خاطراتت برگرد...
|