|
او بي وفا نبود..
اما مثل يك نسيم راحت از كنار پروانه هاي شيدا مي گذشت..
روزهاي زيادي مي گذشتند كه سراغ اطلسي ها را نمي گرفت
و براي هيچ شقايقي خبرهاي داغ نمي آورد..
مدت ها بود كه با زيبا ترين غروب ها قهر كرده بود و از تمام طلوع ها كناره مي گرفت..
او مثل جاده اي بي انتها به فراسوي بيكران ها مي رفت
و به فكر هيچ چشم گرياني نبود..
|