روز و روزگارم به ترانه خوانی گذشت
تا یاد و یادگارم چه باشد
آخ که فاخته نمیداند
و اگر نیز میدانست
نمیتوانست کم از هزار بخواند
و سر انجام
آن سه قطره سرخ چکیدنی بود
روزم خوش است که برای تو میخوانم
شبم خوش است که برای من میخوانی
روزگارم خوش نیست...
چرا که با هم نمیخوانیم...
