|
وقت رفتن هدیه ای دادم به تو حرف دل یا تحفه ای دادم به تو
تا که هر وقت دیده ات بر آن فتاد گفته های گفته ام آید به یاد
یاد آن شبها که تا صبح و سحر دوخته بودم دیدگانم را به در
تا بگویم یا که باز آ از سفر یا بمان یا نیز مرا با خود ببر
یاد شبهایی که با اندوه و آه چهره ات آید به یادم گاه گاه
هدیه ام آن قلب و احساس من است هدیه ات آهنگ تب دار من است
هدیه ای زیور شد ست از نام تو نا شکفته غنچه ای در باغ تو
پای آن گل هدیه باشد خار من نام این هدیه بود اشعار من

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک...
|