تبليغاتX
مثـل هیـچ کس

 

 

مثـل هیـچ کس

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن ××× معنی آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن

           
   
  تنها می دانم که باید نوشت...

 

تنها می دانم که باید نوشت...

 

که نوشتن مرا آرام کند...

 

خدایا دیگر نمی دانم چه درست است..!!!

 

نمی دانم که آیا این هم باز امتحانی است از سویت؟!

 

خدایا !!! خدایا !!!

 

نمی خواهم....دیگر نمی توانم...

 

می دانم که تنها خود مقصــــرم....می دانم

 

خواهم ایستاد محکم در برابر ناملایمات..

 

اگر خدایا تو را هم نداشتیم....آن وقت چه؟

 

خدایا... تو این زمونه همه به فکر خویشتن

 

دیگر قلب ها را نمی توان شناخت...

 

محبتها،عشقها، همه وهمه خریدنی شدند...

 

                                              تنها می دانم که باید نوشت...

 

ای کاش..

 

در آن دوران که عشقها واقعی، محبتها وفادار بودند به دنیــا آمده بودم..

 

خدایا تنها می دانم که تو بر همه چیز آگاهی..

 

و تنها دل به همین خوش کرده ام..

 

ناامیدم نکن، رهایم نکن... که تنها امیدمی..

 

دستم گیر و یاریم کن...

 

گاهی دوست می دارم دیوانه باشم...هیچ درک نکنم، نفهمم...

 

در دنیای خویش،آزادانه...وای خدایا چه لذتی...در دنیایی زیستن که کسی از آن خبر نداشته باشد..

 

نمی دانم تا کی باید عاشق بود...باید پنهان کرد،عشق را...

 

دروازه دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد..

 

مبادا باز این دل دیوانه سر برآورد و دوباره عاشق شود..

 

آسمان آبی، نسیم بهاری ، اما دل من غمگین است،..

 

بهار آمد...دل من زمستان است،

 

تنهایی ام را با که قسمت کنم....نمی دانم؟

 

بغضهای دل را با که بگویم....نمی دانم؟

 

2   به قلم ... | 


   

This Template Designed by: Irhut Blog. All rights reserved.

   


New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ