تبليغاتX
مثـل هیـچ کس

 

 

مثـل هیـچ کس

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن ××× معنی آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن

           
   
  دلتنگت شده ام...

ديگر به خلوت لحظه‌هايم عاشقانه قدم نمی‌گذاری...


ديگر آمدنت در خيالم آنقدر گنگ است که نمی‌بينمت...

 

سنگينی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام...

                   
من مبهوت مانده ام که چگونه اين همه زمان را صبوررانه گذرنده ای؟!

 

من نگاه ملتمسم را در اين واژه ها  پر کرده ام که شايد...


ديگر زبانم از گفتن جملات هراسيده است...

 

و دستهايم بيش از هر زمان ديگر نام تو را قلم می زنند .

 

و در اين سايه سار خيال با زيباترين رنگها چشمهايت را به تصوير می کشم..

 

نگاهت را جادويی می کنم که شايد با ديدن تصوير چشمهايت جادو شوی...

 

 

دلتنگت شده ام...

 

تا به حال نوشته بودم ؟

 

به گمانم نه !

 

پس اين بار برايت می نويسم که :

 

دست نوشته هايت سر خوشی را به قلبم هديه می کنند

 

می‌خواهمت هنوز ؟؟؟

 

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که ترديد در باورهايم ريشه می دواند

 

اما باز هم در آخرين لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بيگانه بنگرند...


می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند...


هيچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشه‌هايم بشويد...

 

و اينها برای يک عمر سرخوش بودن و شيدايی کردند کافی است.

 

به گمانم در ورای اين کلمات می خواستم بگويم که :

 

دلتنگت شده ام به همين سادگی...

 

2   به قلم ... | 


   

This Template Designed by: Irhut Blog. All rights reserved.

   


New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ