|
کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...
کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید...
کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم
تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند...
از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم...
چقدر دلم گرفته از دار دنیا ...
یه خدا داریم که اونم مارو پاک مارو فراموش کرده نمی گه یه دلبری اون
پایین پایین ها داریم که هر روز داره صدام می زنه می دونم اون صدامو می شنوه
داره جوابم رو می ده این منم که نمی تونم صداش رو بشنوم
ولی اون قدر صداش می کنم که بتونم صداشو
بشنوم که بهم بگه هنوز واسش عزیزم مثل اون موقع ها که هنوز جایی رو زمین نداشتم
تنهاییم اصیل است

و اصالتم به جغدهای آواره شهر سوختگان میرسد
تنهایی مرا تو درک نخواهی کرد
سایه ام بر روی هیچ دیواری نیست
انزوای من اصیل است و بی سایه
ناله های مرا از دورترین بیشه دنیا گوش کن

ناله هایم تلخ است
پر از تنهایی
بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید
من سراپا بغضم
هیچکس را فراموش نکردم اما
خود فراموش شدم
ناله هایم تلخ است
بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید ....
تو نخواهی فهمید ....
|