تبليغاتX
مثـل هیـچ کس

 

 

مثـل هیـچ کس

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن ××× معنی آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن

           
   
  ای مهربانان...

 

 بیاییم دست هایمان را صادقانه به هم بسپاریم

 

 بیاییم چشم هایمان را از هر چه بد بشوییم

 

 بیاییم مقصدمان را یکی کنیم و سفری در کوچه های غم نماییم

 

 بیاییم با صفا و مهربانی غم را برهانیم و در کوچه ای که نامش را پیوند نهادیم قدم بزنیم

 

 بیاییم پنجره ی غبار آلود تنهایی و غم را بزداییم و گل یاس تقدیم به هم خانه کنیم تا

 

 از بوی آن مست شویم و مستانه، آوایی، عاشقانه سر دهیم...

 

 

  

تقدیم به پرنده ای که بودنش زیبایی بهار

و نبودنش غم پاییز را در دلم زنده می کند

تقدیم به شمعی که هرگز شعله ی آفتاب آن 

در آسمان دلم غروب نمی کند

                      

                                                                   

                                      ای مهربانان
 
2   به قلم ... | 

  پرواز...

 

دیدگانم همه لبریز از اشک

بغض هم راه گلو را بسته

کاش ابر دل من نیز چنان ابر بهار

لحظه ای می بارید، گرد غم را می شست.

 

کاش اشک چشمم،

همچو آیینه همی پاک و زلال،

بود تا می دیدم

جلوه روشنی از زندگی فردا را

که چه سان خواهم بود ؟ به کجا خواهم رفت ؟

 

کاش من می دیدم

روح انسانیت و معرفت و ایمان را

آخرین نقطه پرواز کجاست ؟

ولی افسوس که این بند تعلق بسته است، پر پرواز مرا

گر رهایش نکنم

زندگانی گذرد چون شب زندانی ها، تیره و تار و سیاه

 

من و دل نیز دو زندانی این زندانیم

باید این رشته ز سر حلقه دنیا گسلیم

تار و پود علایق بدریم

با روانی آرام و دلی شاد،به معراج رویم

 

کام دل بر گیریم

جامه شک بدریم

جام صبحهای یقین سر بکشیم

مست از لذت دیدار شویم

 

ولی افسوس ز این سلسله بند که پولادین است!

بارها سنگین است!

وای از بار گناه! وای از بار گناه!

 

باید از لجه دریای فرودین بر جست

باید این سلسله در هم بشکست

باید این بار، سبک بنماییم

 

کوله باری ز صفا، عشق فراهم آریم!

تا سبک باشد و پرواز میسر گردد!

      تا سبک باشد و پرواز میسر گردد!   

 

2   به قلم ... | 

  امید...

 

 وقتی که آمدم، دلم از هر چه آشنایی بود شکست...

 

 دیگر امروز شکسته ام، هم از سردی روزهای پس از جدایی، هم از غرور نوجوانی.

 

 نمی توانم چون دیروزها به طلوع سپید پس از غروبی دلتنگ امیدوار باشم.

 

 سر در گم کوچه های غربت زده را می نوردم و آخرین گام های حیـات خویش را بر جاده خاکی آرزوهایم

 می نهم،

 

امـا این بار ندایــی در قلبم طنین انداز می شود:

 

در نومیدی بسی امید است

 

                     پایان شب سیه سپید است   

 

2   به قلم ... | 

  بذارید تنها باشم...

 

آدما چقدر بلدن راحت پست و رذل بشن...

 

 تا میای دو روز مثل بچه آدم زندگی کنی

 

 دلتنگ نباشی

 

 غصه نخوری، فکر هیچ چیز رو نکنی

 

 بی خیال گذشته و آینده باشی

 

 و تنها باشی

 

 به خدا نمی ذارن...

 

 آخه با چه زبونی بهشون بگم بذارید راحت باشم

 

 بذارید تنها باشم

 

 تنـهـا... تنـهـا... تنـهـا...

 

تنهایی

 

 

2   به قلم ... | 

  دریا...

 

 به دریا که می اندیشم

 

 بهانه ای برای جاری شدن پیدا می کنم

 

 باید بروم

 

 تا دریا راهی نیست

 

 اما...

 تا دریا شدن راه بسیار است...

دریا

 

2   به قلم ... | 


   

This Template Designed by: Irhut Blog. All rights reserved.

   


New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ