تبليغاتX
مثـل هیـچ کس

 

 

مثـل هیـچ کس

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن ××× معنی آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن

           
   
  من می روم اما...

 

 

 من می روم اما، با دست خالی نه

وقتی تو اینجایی، با بی خیالی نه

 

هر چند می دانم، جای من اینجا نیست

از خویش دل کندم، از این حوالی نه

 

چندی است این اطراف، باران نمی بارد

گل های من خشکید، گل های قالی نه

 

ای ساحل آرام، دریا دل آرام

وقتی خدا با ماست، آشفته حالی؟ نه

 

مثل پرستوها، من نیز خواهم رفت

تا ابرها آری، تا خشکسالی نه

 

 

 

2   به قلم ... | 

  چه قدر دوستم داری چه قدر دوستت دارم...

  

این روزها تو را در چشم های زیادی می بینم.نشسته ای توی دل چشم آدم های دوروبرم و هر وقت نگاهت می کنم، به رویم لبخند می زنی.

انگار صدایم می کنی تا بیایم پیشت.شاید هم می خواهی به یادم بیاوری که توی دل من هم جا هست، جا می تواند باشد،برای آمدن تو،برای حضور تو؛

شاید هم می خواهی بگویی که دل تو هم برای من تنگ می شود؛ شاید...

این شب ها بوی تو همه جا در هوا پیچیده است.

دم غروب از هر کوچه و خیابانی که می گذرم، عطر نام تو را می شنوم، رد تو را می بینم.

این بو را تا آخر شب می ریزم توی ریه هایم و دلم می خواهد آن را نگه دارم،آن را ذخیره کنم.

شاید فکر می کنم، این عطر را من همیشه نمی توانم پیدا کنم؛

شاید این شب ها را همیشه نمی توانم داشته باشم؛ شاید...

این روزها و این شب ها هر چه جلوتر می روم، بیش تر دلم برای تو تنگ می شود.

بیش تر دلم می خواهد تو را تماشا کنم، تو را صدا بزنم، کنار تو بنشینم،با تو حرف بزنم و به

 حرف هایت گوش کنم.

دلم می خواهد با تو تنها باشم، دور از همه چشم ها.

و دیگر اصلا برایم مهم نیست که دیگران درباره ما چه فکر می کنند.

شاید فقط دلم می خواهد باز هم تو را دوست داشته باشم؛

شاید فقط می خواهم باز هم با هم دوست باشیم؛

شاید فقط می خواهم باز هم مرا دوست داشته باشی؛شاید...

 

***

این لحظه ها شاید ماندنی ترین لحظه های عمر من باشند.

عمرا اگر کسی بتواند لذتی مثل لذت این لحظه ها به من بچشاند.

عمرا اگر کسی بتواند این لحظه ها را از خاطرم ببرد.

امشب تو صدایم زدی

امشب به حرف های دلم جواب دادی

امشب به من نشان دادی که چه قدر دوستم داری، چه قدر دوستم داری،

 

چه قدر دوستم داری...

 

و حالا فقط می خواهم این لحظه ها تا ابد تکثیر شوند و بی خیال همه ی آن هایی هم که جور دیگری درباره ی ما

فکر می کنند؛

وقتی فقط من و تو هستیم هزار بار به تو بگویم:

خدایا ! دوستت دارم. خدایا...

 

 

2   به قلم ... | 

  سخن...
 

می خوام سخن بگم!

 

از بی رحمیه تقدیر،

 

از بی وفاییه انسان ها،

 

از بی پناهیه بیدای مجنون،

 

می خوام از پرسه زدن تو کوچه های تشویش بگم،

 

از آرزوایی که بر دلا مونده...

 

از قصه ی آشفته زندگی،

 

می خوام اون قدر بگم تا یه گوش شنوا واسه دلتنگیهام پیدا بشه!

 

راستی چه کسی سنگینی کلامم رو به دوش خواهد کشید؟!

 

 

 

 

2   به قلم ... | 

  پرواز...

 

                     پر من بازولی رفته ز یادم پرواز

                                         

                                                     من که پرواز ندانم چه کنم با پر باز

 

پرواز

چه کنم؟؟؟

 

2   به قلم ... | 

  آزادی...

 

 

- اگر مرد آزاده، یک روز از خصلت پاک ِ خود دست بکشد، دیگر شایسته ی داشتن این نام نیست.

 

- شیر،در قفس زندانی می شود،اما زندان باعث نمی شود برده ی کسی شود که به او غذا می دهد.

 

- مرد آزاده،با وقار است،اما هرگز خودخواهی و غرور ندارد. و آن که آزاده نیست،برعکس است.

 

- انسان آزاده حق دارد غمگین شود،اگر روز خود را بدون انجام دادن کاری شایسته و سودمند به سر برده باشد.

 

- فرد آزاده،به هیچ وجه ابزار دیگران نمی شود، او خود، مقصد خویشتن است.

 

- صله گرفتن، فروختن آزادی است.

 

- ای آزادی! چه جنایت ها که به نام تو مرتکب نمی شوند.

 

- آزادی،یعنی آزادی انجام هر کاری که قانون اجازه دهد.

 

- آزادی،باده ای است که هزاران تن آن را برای بدمستی می نوشند،و یک تن برای سرمستی.

 

- آزادی حقیقی آن نیست که هر چه میل داریم،انجام دهیم؛ بلکه آن است گه آن چه را حق داریم،انجام دهیم.

 

 

 

2   به قلم ... | 

  دریا...

 

یک سینه بود و این همه فریاد

می برد بانگ خود را تا برج آسمان

می کوفت مشت خود را بر چهره زمان

 

زنجیر می گسست

دیواری می شکست

انگار حق خود را می خواست

 

می زد به قلب طوفان

می افتاد!

 

می رفت و خشمگینتر

بر می گشت

می ماند و سهمگینتر

بر می خاست

 

یک سینه بود و این همه فریاد

تنها!

 

اما شکوهمند،توانا

دریا!

فریدون مشیری

دریا

 

2   به قلم ... | 

  برگرد...

 

می نویسم که منتظرت می مونم...

کنار اولین ردپای انسان...

جایی که آرزوها گم نمی شن.

روی پر چین خاطرات...

زیر آلاچیق چشمات...

روی موسیقی لطیف و نازک یه احساس به زبون نیومده.

می نویسم برگرد چون

آرزوهای من پر رنگ و تمام نشد نیست...

 

 

2   به قلم ... | 

  آرامش...

 

 

- خوشا به حال آن که توقعی ندارد؛زیرا هرگز نخواهد رنجید.

 

- هر کسی باید شادی و آرامش درونی خود را،میان چیزهایی جستجو کند که از او گرفته نخواهد شد.

 

- رودخانه های عمیق تر،آرامترند.

 

- کسی که«آرامش» می خواهد، نباید به «شهرت» نزدیک شود.

 

- تنها در آب های آرام است که تصاویر اشیا قابل رویت است.

 

- آرامش،میوه ی درخت سکوت است.

 

 

2   به قلم ... | 


   

This Template Designed by: Irhut Blog. All rights reserved.

   


New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ