تبليغاتX
مثـل هیـچ کس

 

 

مثـل هیـچ کس

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن ××× معنی آوازم این بود ته بن بست داد کشیدن

           
   
  ماتم..!

درونم از غصه و ماتم

مثال روح بی خواب است

دلم غمگین

تنم سنگین

سرابی در چشم رنگین

خودم شرمگین

از این ننگی که در خواب است

...

 

2   به قلم ... | 

  برای تو مینویسم..!

 

برای تو مینویسم ...


می روم و پشت خواهم كرد به تمامی تپشهای این دقایق



دل خواهم كند



بی تو خواهم زیست



گوش خواهم سپرد

 

فریاد خواهم شد



مهربان نخواهم بود



دل نخواهم سپرد



آرام تر كه شدم

 

بی تو خواهم مرد...

 

 

 

2   به قلم ... | 

  ...!

 

یه جاده ی غریب و دور


که راه نداره تا نسیم

 
منو یه دنیا خاطره


تو کوله بار بی کسیم


دونه به دونه اشکامو

 
به پای رویا می ریزم


که سبز بشه یه روزگار


تو باغ خشک پاییزم


خرمن امید منو


سوزونده شعله های آه


دارم تماشا می کنم


خودم رو تو قاب گناه

 

... 


یه تیکه از یادمو من


می سپارمش به آسمون


تا بره با ابرا یه روز


پیش خدای مهربون


بگه خدا خدا ببین


طفلکی از خودش گریخت

 
با گریه می رفت و کسی


پشت سرش آبی نریخت

 

2   به قلم ... | 

  عشق یعنی..!

عشق يعني دستهايم ماله توست

 
چشمهاي خسته ام دنبال توست


عشق يعني ما گرفتار هميم


دوستدار هم طرفدار هميم


هرچه ميخواهد دلش آن مي كند


ميكشد مارا و كتمان ميكند


عشق غير از تاولي پر درد نيست


هركس اين تاول ندارد مرد نيست

 
آمدم تا عشق را معنا كنم


بلكه جاي خويش را پيدا كنم


آمدم ديدم كه جاي لاف نيست


عشق غير از عين و شين و قاف نيست

 

2   به قلم ... | 

  ای آشنا..

آشنا جان

 

روز و روزگارم به ترانه خوانی گذشت

تا یاد و یادگارم چه باشد

آخ که فاخته نمیداند

و اگر نیز میدانست

نمیتوانست کم از هزار بخواند

و سر انجام

آن سه قطره سرخ چکیدنی بود

روزم خوش است که برای تو میخوانم

شبم خوش است که برای من میخوانی

روزگارم خوش نیست...

چرا که با هم نمیخوانیم...

 ....

 

2   به قلم ... | 

  خداحافظ...

خداحافظ گل لادن .. تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .. چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه ..گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند

يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو .. خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم ..گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .. خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي .. تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه .. که باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره ... از اين پاييز ديوونه

 

خداحافظ .....!

 

 

2   به قلم ... | 

  حسرت..

سالهاست که در حسرت آمدنت تمامی جاده ها را بو میکشم .


تا شاید بوی تو را از بین بوی صدها مسافری که اسیر جاده های غربتند حس کنم


 اما هیچ جاده ای بوی تو را نمی دهد.


هیچ مسافری نشان از تو ندارد..


نمی دانم چرا ؟ نمی دانم.


 شاید به راهی بی بازگشت رفته ای.


 شاید هم جاده تو را در خود گم کرده است.


کاش می دانستی آن زمان که فکر می کردم برایم غریبه ای بیش نیستی ،


پس از رفتنت تازه فهمیدم که در دریای عشقت غرق شده ام و هیچ راه برگشتی ندارم.

به خاطر خاطراتت برگرد...

 

 

2   به قلم ... | 

  یاد تو..!

ياد تو هميشه درذهنم 

 

عشق تو هميشه در قلبم

 

و عطر مهرباني تو هميشه در وجودم جاريست

 

سال ها بود که چون کبوتري آواره به دنبال همدم مي گشتم

 

تا لانه کوچکم را با نور خود منور سازد

 

و آهنگ زندگي را درگوش من نوازش دهد

 

گرچه کف لانه ام از چوبهايي هست که قابل

نشستن نيست

 

ولي آن را باغرورم فرش مي کنم

 

و هر تکه ازآن نشانه اي از

 

تنهايي من است..

 

 

2   به قلم ... | 

  دلتنگی..
چند وقتی است
پشت بازرچه، زير گذر
دوره گردی .... می فروشد:
سطری سه قران با قاب خاتم
ارزانتر با قاب چوبی يا طلایی
خط نستعلیق، جنس اعلا ...

گاهگاهی
رهگذری می آید
نگاهی می کند، می پسندد
چانه می زند و ارزانتر می برد
می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد
و شاید حتی زیر لب هرازگاهی زمزمه ای می کند

دلتنگی ها را می برند:
سطری سه قران
سطری دو قران
و دلی تنگ را بر جای می گذارند...


راستی میدانی این روزها
 مرحم دل تنگ
واژه ای چند؟

 


 

2   به قلم ... | 

  ...

وای که این ثانیه ها چقدر بیقرار شده اند.

دیشب آسمان دلش گرفته بود و بغض فروخورده اش را شکست.

تو که نیستی حتی آسمان هم دلتنگ میشود.

تو که نیستی گلهای باغچه هم زحمت شکفتن را به خودشان نمیدهند.

در رؤیاهایم تو را میبینم،تو را احساس میکنم.

در رؤیاهایم عطر وجود تو جاودانه است.

میخواهمت با تمام وجود، بی تو مثل ماهی کوچکی هستم که از آب بیرون افتاده

و در کنار ساحل آرام آرام جان میدهد.

وقتی کنارم مینشینی،وقتی با آن دو چشم سادهء روشن به من نگاه میکنی،

وقتی لبخند گرمت را به رویم میتابانی،

وقتی آهنگ دلنشین صدایت در گوشم میپیچد،ا

حساس میکنم همه چیز زیباست.

در دلم هیچ غمی نمی ماند،به جز اندوه تلخی که وقت جدا شدن تمام وجودم را در برمیگیرد.

و هر لحظه مرا در خود میفشارد.و قلب کوچکم تاب این همه اندوه را نمی آورد.

نفسم به شماره می افتد،درد قلبم را در هم میپیچد،اشکهای گرمم گونه هایم را میسوزانند.

دیگر هیچ نمیبینم و هیچ نمیشنوم.

وای نازنینم...تو به من بگو،با این قلب کوچک وعاشق و بیقرار چه کنم؟

...


 

2   به قلم ... | 

  تجربه های تلخ..

 

نمی دانم چه طور می شود

همه ی شاهزاده ها تو باشی و

همه ی پریزاده ها من

چه طور می شود

خانه ساخت با چسب و قیچی

یا چه طور

بی هراس از آدم ها

دو روز دنیا را

بی تجربه های تلخ

رد کرد

...

 

2   به قلم ... | 

  فرصت..


نگفت به فكر فرصتي دوباره است

 براي دل بريدن فكر چاره است..

نگفت به فكر تحقير نگامو

 شكستن غروري پاره پاره است..

 حالا به مرگ من راضي نميشه 

 ميخواد جون بكنم واسش هميشه.. 

 به اون ظالم بگين نفرين اين دل 

 تا زنده ام به راه زندگيشه...

...
 

 

2   به قلم ... | 

  دلتنگی..!

 

واسه پر کشيدن من خواستي آسمون نباشي


حالا پر پر مي زنم تا هميشه آسوده باشي


ديگه نه غروب پائيز رو تن لخت خيابون


نه به ياد تو نشستن زير قطره هاي بارون


واسه من فرقي نداره وقتي آخرش همينه


وقتي دلتنگي اين خاک توي لحظه هام مي شينه


تو ميري شايد که فردا رنگ بهتري بياره


ابر دلگير گذشته آخرش يه روز بباره


ولي من مي مونم اينجا با دلي که ديگه تنگه


مي دونم هر جا که باشم آسمون همين يه رنگه

 

2   به قلم ... | 

  کنارم بخواب و ..!

کنارم بخواب و
به دورم بتاب و
از اين لب بنوش
چو تشنه که آبو


گل آتشي تو
حرارت منم من
که ديوانه ي بي قرارت منم من


خدا دوست دارد لبي که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخنديم
نه در جاهليت بپوسيم بگنديم


بخواب آرام پيش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم و کن و دل را
به اين عاشق ترين بسپار


بخواب آرام پيش من
مني که بي تو ميميرم
لبت
را بر لبم بگذار
که جان تازه ميگيرم

 

...

 

2   به قلم ... | 

  او بي وفا نبود..

 

او بي وفا نبود..

 

اما مثل يك نسيم راحت از كنار پروانه هاي شيدا مي گذشت..

 

روزهاي زيادي مي گذشتند كه سراغ اطلسي ها را نمي گرفت

 

و براي هيچ شقايقي خبرهاي داغ نمي آورد..

 

مدت ها بود كه با زيبا ترين غروب ها قهر كرده بود و از تمام طلوع ها كناره مي گرفت..

 

او مثل جاده اي بي انتها به فراسوي بيكران ها مي رفت

 

و به فكر هيچ چشم گرياني نبود..

 

 

2   به قلم ... | 

  نگاه مهربان تو..!

مثل كودكي تشنه ي محبت توام..

 

مثل بيدي در چنگال طوفان بي مهري اسيرم..

 

من خودم را گم كرده ام

 

بيا و پيدايم كن.. مانند كويري تشنه ي بارانم..

 

حال عجيبي دارم..

 

نمي دانم آيا روزي اين عطش جانكاه من براي رسيدن به تو به پايان خواهد رسيد؟

 

چقدر محتاج كنار تو بودنم

 

چقدر براي زيارت چشمهايت روز شماري كرده ام

 

تمام دعاهايم براي لمس دستان توست..

 

و تمام اشك هايم براي نگاه مهربان تو..!

 

....

 

 

2   به قلم ... | 

  دلتنگم..

 

تمام احساسم مال توست..

 

 

و قشنگ ترين ترانه هاي صبحگاهي را براي تو به لب جاري مي كنم..

 

 

مي داني بهترين عطرهايم از نفس تو ساخته مي شوند

 

 

و زيبا ترين آسمان فقط در نگاه تو جلوه مي كند..

...

 

من براي لبخندت دلتنگم.. و براي تمام حرف هايت..

 

كاغذهايي از جنس خاطره تدارك ديده ام..

 

 

صداي تو ترنم باران است..

 

 

 

هرگز از تو خسته نشده ام و هرگز جز براي تو زندگي نكرده ام..

 

 

تو مي روي و شايد به من نينديشي..

 

ولي هر تپش قلب من به ياد توست..

 

 

2   به قلم ... | 

  قفس..

 

نشسته ام در تاريکي و سکوت و


غربتم را در گوش ستاره نجوا مي کنم ...


تنها مانده ام ...


تنها با خاطراتي کهنه و


قلمي که ديگر ناي نوشتن و تاب اشک ندارد ...


قلمي که براي دلخوشي من مي نويسد :


غربت من هرچي که هست از با تو بودن بهتره ...!


نمي دانم !


تک تک لحظه هايم را غم دوري از تو فرا گرفته و

 
با هر نفسي که بي تو مي کشم !


مگر بي تو هم مي شود نفس کشيد !


اين ها نفس نيست ، قفس است !


قفس..

 

2   به قلم ... | 

  دلشـــدگان..


 
هـرچـنـد نـمـي دانــم

خواب هـايـت را بـا کــه شـريـك مي شـــــوي


امـا هـنـــــوز...

 شـريـك تمـام بـي خـوابـي هـاي مــــــن تـويـي!

 

 

2   به قلم ... | 

  تولدت مبارک..


وقت رفتن هدیه ای دادم به تو                                    حرف دل یا تحفه ای دادم به تو

تا که هر وقت دیده ات بر آن فتاد                                    گفته های گفته ام آید به یاد

یاد آن شبها که تا صبح و سحر                                     دوخته بودم دیدگانم را به در

تا بگویم یا که باز آ از سفر                                         یا بمان یا نیز مرا با خود ببر

یاد شبهایی که با اندوه و آه                                           چهره ات آید به یادم گاه گاه

هدیه ام آن قلب و احساس من است                          هدیه ات آهنگ تب دار من است

هدیه ای زیور شد ست از نام تو                                  نا شکفته غنچه ای در باغ تو

پای آن گل هدیه باشد خار من                                       نام این هدیه بود اشعار من


 

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک


با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک


یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک


فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک...

 

 

2   به قلم ... | 


   

This Template Designed by: Irhut Blog. All rights reserved.

   


New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ